|
مدیریت منابع انسانی Babak Sepasmoqadam`s Blog About Human Resource Management Profession
| ||
|
خدا رحمت كند رفتگان شما را، ديروز دهمين سال وفات پدر همسرم بود، رفته بوديم امامزاده طاهر كرج. درست است كه ده سال گذشته اما آن بنده خدا آنقدر خوبي كرده بود كه همه از نبودش ناراحت بودند. وقتي ماشين رو پارك مي كردم ، پيرمردي هفتاد هشتاد ساله با يك دستمال به طرف ماشين آمد و يك جورايي فهماند كه مي خواهد شيشه را پاك كند، از سابقه قبلي كه اين جور آدما بيشتر شيشه را كثيف مي كنند با دست اشاره كردم كه نه، اما خودشو به نديدن زد و شروع كرد به پاك كردن شيشه. من هم نه براي نظافت بلكه براي رضاي خدا پانصد تومان گذاشتم تو جيبش وبرگشتم كه درماشين را قفل كنم. تو همون حالت به شوخي گفتم مي خواهم برگشتم ماشين برق بزنه ها! . رفتيم سر خاك، حدود صد متر آنطرف تر بود. شنيده بودم بعضي از دزد ها افرادي مثل اين پيرمرد را اجير مي كنند كه بفهمند صاحب ماشي زود مياد يا نه، تا سر وقت وسايل ماشين رو ببرند. از دور حواسم به ماشين بود. ديدم پير مرده كارشو ول كرد و رفت ، تو دلم گفتم نگاه كن به اندازه پنجاه تومان هم شيشه را تميز نكرد. اما بعد از چند ثانه ديدم پير مرده برگشت، با دو تا سطل پر از آب كه جفتشو ريخت رو ماشين و دوباره و دوباره ، آنچنان ماشين رو مي شست كه انگار تمام عمرشو تو كارواش كار كرده، اين كار ها حدود بيست دقيقه طول كشيد. ديگه داشتيم جمع مي كرديم كه برگرديم. از دور كه مي آمدم ديدم پير مرده نيست. مثل اينكه رفته بود. تو دلم كيف كردم ، خودم هم نمي تونستم ماشين را اينجوري بشورم. دمش گرم. جدا ماشين برق مي زد. حتي رينگ هاي كثيفش رو هم تميز كرده بود. رفتم سوار بشم ديدم پير مرده روي جدول نشسته، حسابي خسته شده بود. حواسش به من نبود. دنبال يك ماشين ديگه مي گشت كه كاسبي را راه بندازه. رفتم جلو يك پنج هزار توماني گذاشتم تو جيب پيرهنش و بهش گفتم " بابا دمت گرم ، برق مي زنه ". گفت :"همون پولي كه دادي كافي بود." گفتم " نه اون پانصد تومان براي اين بود كه شيشه ها را كثيف تر از اينكه هست نكني ولي اين پنج هزار تومان براي اينه كه ماشين را تميز كردي ، خسته نباشي" داشتم بر مي گشتم كه با صدايي آرام گفت: " همه همين رو مي گن".
نتيجه اخلاقي: كيفيت كار كردن، به نوع و فضاي كار كمتر بستگي دارد تا به كسي كه كار رو انجام مي دهد. همه معني كيفيت را مي فهمند حتي اگر در موقعيت خوبي نباشند. وقتي كار خوب تداوم پيدا مي كند كه نتيجه اش براي انجام دهنده قابل لمس باشد.
منبع: داستانهای کوتاه [ 2010/9/24 ] [ 12:4 ] [ بابک سپاس مقدم ]
نگارش: دکتر قاسم انصاری 1- با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش دلشاد زندگی کند.
2- با وقیح جدل نکنیم، چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را آزار می دهد.
3- از حسود دوری گزینیم، چون اگر دنیا را هم به او دهیم از زندان تنگ حسادت خود بیرون نمی آید.
4- از بخیل دوری کنیم، چون اگر همه دنیا را هم داشته باشد، نم پس نمی دهد.
5- از ترسو حذر کنیم، چون ما را از ریسک کردن منطقی هم بر حذر می دارد.
6- تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.
7- با دوستان بودن را تجربه کنیم و در شادی و غم آنها شریک باشیم.
8- از " از دست دادن" نهراسیم که ثروت ما به اندازه ی شهامت ما در نداشتن است.
9- کمتر سخن بگوییم در جایی که نباید و سکوت کنیم، در جایی که باید.
10- دیگران را ببینیم تا در دام خویشتن محوری اسیر نشویم.
11- ترکیب مناسب عشق و عقل را بکار گیریم و با آنها زندگی کنیم.
12- راه درست را انتخاب کنیم و از هزینه های آن نهراسیم. [ 2010/9/9 ] [ 14:1 ] [ بابک سپاس مقدم ]
سی ثانیه پای صحبت مدیر عامل اسبق شرکت کوکاکولا
هیچوقت از ریسک کردن نهراسیم چرا که به ما این فرصت را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است .
قاعده این بازی چنین است که بایستی
جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند
پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.
او در ادامه میگوید : "آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده ، سلامتی ، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است. [ 2010/8/2 ] [ 9:0 ] [ بابک سپاس مقدم ]
[ 2010/7/14 ] [ 19:13 ] [ بابک سپاس مقدم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||